دختر قالیباف

آرزوهای دختر قالیباف

«آرزوهای دختر قالیباف»‌

دختری با بلوز و دامن قرمز، به سختی از میان جمعیت می‌گذرد و خودش را به یکی از غرفه‎ها می‏رساند. جثه کوچکی دارد آنقدر کوچک که فکر می‌کنم از قصه‎ها آمده است، قدش به سختی به ۵۰ سانتی‌متر می‌رسد.
کنار یک دار گلیم‌بافی می‌نشیند و برای اینکه با او حرف بزنم، مجبورم روی زمین بنشینم. نامش فریباست و ۲۶ سال دارد.
وقتی که به میزان سوادش می‎رسیم، حسرت در چشمانش موج می‌زند. برایم از باران‎هایی تعریف می‎کند که در سال‌های نه چندان دور در دنیای او، سیل به پا می‌کرد و رفت‌وآمد را برایش غیرممکن می‌ساخت.
و اینطور شد که تا کلاس چهارم بیشتر نتوانستم درس بخوانم. چند سالی در خانه بیکار بودم و آخرسر کنار دست مادرم نشستم و گلیم‌بافی را آموختم.

موضوعات مهم
ادامه شبکه نظر
پربازديد
200x208