جامعه

یک شب تا صبح در بیمارستان لقمان؛ ساعت شلوغی‌مرگ

در نخستین ساعات بامداد، پزشک اورژانس مشغول نوشتن گزارش پذیرش‌هاست. چند دقیقه قبل، رفته بود به حیاط و نفس‌های عمیق می‌کشید. «اونایی که قرص برنج می‌خورن، بدترین خاطره ماهستن. مریض با پای خودش میاد اورژانس و میگه من قرص برنج خوردم. هیچ علامتی هم نداره. فکر می‌کنه زنده می‌مونه. بعد از دو، سه ساعت، علائم خودشو نشون میده. گاز قرص که توی معده آزاد می‌شه، اکسیژن خون‌رو می‌گیره و ارگان‌های بدن دونه دونه فاسد می‌شه و از کار می‌افته. و اینا در حالت هشیاری شاهد از کار افتادن ارگان‌های بدنشون هستن. اول معده، بعد قلب و کلیه و کبد و آنقدر درد زیاد می‌شه که مغز دیگه قادر به پاسخگویی به درد نیست و اون موقع است که به تدریج دچار کاهش سطح هوشیاری میشن و به التماس میفتن که کمک کنیم زنده بمونن. همه کار براشون انجام می‌دیم. شست‌و‌شوی معده، احیا، اما می‌دونیم که بی‌فایده است.»

آرزوهای دختر قالیباف

«آرزوهای دختر قالیباف»‌

دختری با بلوز و دامن قرمز، به سختی از میان جمعیت می‌گذرد و خودش را به یکی از غرفه‎ها می‏رساند. جثه کوچکی دارد آنقدر کوچک که فکر می‌کنم از قصه‎ها آمده است، قدش به سختی به ۵۰ سانتی‌متر می‌رسد.
کنار یک دار گلیم‌بافی می‌نشیند و برای اینکه با او حرف بزنم، مجبورم روی زمین بنشینم. نامش فریباست و ۲۶ سال دارد.
وقتی که به میزان سوادش می‎رسیم، حسرت در چشمانش موج می‌زند. برایم از باران‎هایی تعریف می‎کند که در سال‌های نه چندان دور در دنیای او، سیل به پا می‌کرد و رفت‌وآمد را برایش غیرممکن می‌ساخت.
و اینطور شد که تا کلاس چهارم بیشتر نتوانستم درس بخوانم. چند سالی در خانه بیکار بودم و آخرسر کنار دست مادرم نشستم و گلیم‌بافی را آموختم.

احیای دتوکهای روستای تاجمیر

کاش می تونستم براتون بنویسم احساسم رو از دیدن این اثر هنری سمانه هشت ساله فرزندگل بی بی-اولین بانوی عروسک ساز روستای تاجمیر- امروز این رو بهم نشون داد در پاسخ به این پرسش که آیا احیای دتوکهای روستا به پیوند بین مادر و کودک کمک کرده؟ یعنی بعد از حدود سی سال فاصله از ساخت دتوک و درواقع سالها فقدان انتقال آموزش مهارت زندگی و زن بودن آیا این جریان چهار ساله تونسته دوباره این پیوند رو برقرار کنه؟

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

شروع به صحبت کردم، اما همراه با بغض. گویی در یک آستین من لبخند بود و در یک آستین، اشک! مخاطبان فرهیخته، گاه لبخند می زدند و گاه بغض می کردند. بعد از اجرا، مجری برنامه گفت:”هیچگاه چنین اجرایی از شما ندیده بودم که شوخی و جدی، لبخند و اشک و آه؛ اینگونه درهم تنیده باشند!”
گفتم خیلی خوب است این کارهای خیر و این انجمن های خیریه؛ اما وظیفه حکومت اسلامی است که پیشرو این امور و اقدامات خیر باشد و بقیه، کمک حال و همراه. نه این که مثلا متولیان و مدیریت بیت المال جامعه به جاهای دیگر و امور دیگر برسند و تمام بار این امور خیر بر دوش مردم باشد.

حضور توریست‎ها در حرم امام هشتم

حرم امام رضا علیه السلام

اشتباه شرکت مخابرات ممکن بود به اعدام یک نفر منجر شود

یک نفر که به خاطر گزارش ردگیری اشتباه شرکت مخابرات به اعدام محکوم شده بود پس از سه سال آزاد شد. این جوان کفاش به اتهام قتل مرد ۲۶ ساله‌ای و بر اساس گزارش ردگیری نادرست شرکت مخابرات به اعدام محکوم شده بود. شماره تلفن او در لیست آخرین تماس‌های مقتول قرار داشت. این مرد در […]

امن‌ترین و ناامن‌ترین مناطق غذایی کشور

پژوهشگر و عضو هیات علمی انستیتو تحقیقات کشور گفت: امن‌ترین مناطق غذایی در مرکز ایران و ناامن ترین مناطق در شرق ایران قرار دارند.

نایبند؛ عشق در نگاه اول

اولین بار که عکسش را دیدم مهرش به دلم نشست در تمام این سالها هر از گاهی مثل تصنیفی قدیمی گاه و بیگاه،جا و بیجا هروقت عشقش می کشید مثل حسرتی شیرین می پیچید توی سینه ام تا خلاصه دیشب و امروز در آغوشش آرام گرفتم. عشق اینجوری است دیگر هزارو دویست کیلومتر را کوله به پشت با اتوبوس و مینی بوس و پراید و پیکان طی می کنی تا یک شب کنارش باشی.

پ.ن: نایبند،نایبند عزیزم با قلب من چی کار کردی؟

کمی از جایت تکان بخور

این دختر جوان، دست پیرمرد نابینای دستفروش را گرفت و با حوصله و آرام آرام، نیم‌ساعت او را از خیابان وصال تا چهار راه‌ولیعصر همراهی کرد!
با دیدن چنین صحنه‌هایی است که آدمی به زندگی امیدوار می‌شود و به خودش نهیب بزند که:
کمی از جایت تکان بخور
از لاک خودت بیرون بیا

اعتیاد …

آدم وقتی این عکسها را میبینه و بعد صحبتهای بعضیها را میشنوه که همه چیز را کنار میزارن و به کنسرت برگزار نشده گیر میدن حرصش میگیره

حافظی: منحرف کردن افکار از گزارش صورت‌های مالی سال ۹۰ شهرداری

افشا شدن لیست املاک برای دور کردن اذهان عمومی از موضوعات مهمتر است‌. معتقدم که پاشنه آشیل شهرداری، گزارش صورت‌های مالی تلفیقی سال ۹۰ است.

تبلیغی جالب برای آلبوم جدید استاد شجریان

متاسفانه سطح تولیدات فرهنگی مملکت در این مدت انقدر افت محسوسی داشت که حتی کتابفروشی محله ما هم نتونسته بود تبلیغ درخوری ارائه بکنه..حالا با آلبوم استاد شجریان دوباره این شما و این تبلیغ آلبوم استاد بر دیوار کتابفروشی محله:
خدایا این استاد آواز را که بر لبانش بوسه نهادی برای این ملت نگهدار…

شهرام ناظری:بایدبه حال محیط زیست گریست

شهرام ناظری خواننده پرآوازه ایران می گوید وقتی می بینیم با گذشت سال ها چقدر مناظر کشورمان تغییر کرده و خُشکسالی همه جا را فرا گرفته دچار افسردگی می شویم ، واقعا باید برای این فجایع محیط زیستی اشک ریخت.

رادیوی کوچک مادربزرگ

طبق ِعادت ِ شبانه اش بعد از کم کردن شعله ی سماور، رادیو کوچک ش را تست می کرد، که خیالش از بابت اذان ِ صبح راحت شود. که دیدم همایون می خواند. همان رباعی مولانا که تو با رخ چون بهار چونی بی من. گوشی را گرفتم و می دانست که طبق عادت می خواهم فیلم بگیرم. برخلاف مقاومت همیشگی اش جلوی دوربین، که باید لباسش مرتب باشد، روسری اش بدون چروک باشد، با دیدن تاریکیِ اتاق، فکر کرد نمی افتد. یا فکر کرد اگر بیافتد تاریک است.

محرم در خرم‎آباد

مراسم عزاداری عاشورای حسینی در خرم آباد
عکس: پوریا پاکیزه

جنگل ابر گیلان

خوشبختانه بعضی از نقاط دیدنی گیلان دور از دسترس و سخت مسیرن. میگم خوشبختانه، چون هر جا پای بنی بشر، به خصوص از نوع ایرانی امروزی رسیده، نتیجه‌اش فاجعه‌بار بوده. البته با تکمیل ظرفیت ساخت و ساز ویلا و شهرک‌سازی‌ها در مازندران،چه بسا در آینده نه چندان دور، گیلان هم بیشتر مورد توجه قرار بگیره.

جوانی خلاق در بجنورد

کسب و کار یک جوان خلاق در بجنورد: قهوه فروشی و دوره گردی

هزینه نذری‌های دهه اول محرم دو برابر کل بودجه سازمان بهزیستی

قائم مقام وزیر کار اعلام کرده «فقط نذرهایی که در دهه اول محرم داده می‌شود حدود ۲ هزار میلیارد تومان هزینه دارد که این میزان پولی که صرف نذری‌ها می‌شود ۲ برابر بودجه سازمان بهزیستی است». به گفته فیروزآبادی «رقم ۲ هزار میلیارد تومان فقط بخش کوچکی از نذورات و خیراتی است که مردم در طول سال انجام می‌دهند و اگر بخواهیم تمام خیراتی که در طول سال هزینه می‌شود را بررسی کنیم قطعا به رقم‌های بیشتری می‌رسیم».

یک روزی هم میاد که به جای دختر، زن صدات می کنن

یک روزی هم میاد که به جای دختر، زن صدات می کنن، صرف نظر از اینکه حلقه توی دستت رو دیده باشن یا نه. راه رفتن، لحن و مدل حرف زدن، خندیدن، صدا و نگاه…همش خیلی ریز ریز و بی صدا تغییر می کنه. حالا هر چی هم رنگی لباس بپوشی، هر چی شیطنت کنی و بلند بخندی، یک روزی می رسه که دیگه نیازی نیست باهات حرف بزنن تا بفهمن با بچه طرف نیستن.

نامه به فرزندانی که شاید یک روز داشته باشم

دخترم،
همیشه از اینکه فرزند دختری داشته باشم،ترسیدم!
نه اینکه دختر داشتن بَد باشه،نه هرگز!اصلا کی میتونه از موهایِ فِر یا لَختِ دخترکی لوند که خودش رو تو آغوش مادر،و از مادر بیشتر،در آغوش پدرش رها میکنه،به راحتی بگذره؟

موضوعات مهم
ادامه شبکه نظر
پربازديد
200x208