بگذرد این روزگار تلختر از زهر؟

کل «فاجعه»ای که جامعه ما را در خود بلعیده است، می‌توان در «کلیپ درگیری مسعود کیمیایی با تهیه کننده فیلم» در «نشست رسانه‌ای عوامل» دید.

خبرنگار بلند می‌شود و می‌گوید «در برخی صحنه‌ها، به نظر می‌رسد پلان‌ها ناقص کات خورده و این موضوع آیا اشکال دکوپاژ است یا تدوین؟»

کیمیای جواب می‌دهد:«شما تا حالا فیلم ساختی؟ کات و دکوپاژ و اینا می‌دونی چیه؟»

صدای خبرنگار در قهقهه حضار گم می‌شود و از آن دور دورها و لابه لای خنده‌ها و خوشمزگی‌ها می‌گوید:«درس‌اش را خوانده ام»

کیمیایی که از پشتیبانی حضار شیر شده می‌افزاید:«نگین، جایی نگین اینا رو»

تحقیر خبرنگار با دست زدن‌های ممتد حاضران در سالن همراه است.

تنها یکی از آنسوی سالن اعتراض می‌کند:« بگذارید حرف بزنیم»

مجری مراسم می‌گوید :«شما خبرنگاری؟» که یعنی «خفه شو!» چون قاعدتا در «نشست خبری» تمام حضار باید «خبرنگار»باشند، نه «کاسه لیس»!

و کیمیایی پشت میکروفون به مجری می‌گوید:«بندازش بیرون، بندازش بیرون»

عجله نکنید، فاجعه تازه دارد شروع می‌شود:

وقتی کارگردان پیشنهاد «بیرون انداختن» روزنامه‌نگار را می‌دهد، تمام سالن به پشتیبانی از کارگردان دست می‌زنند و هورا می‌کشند.

قرار می‌شود بین کارگردان و تهیه‌کننده روبوسی بشود که ناکام است؛ بله! چون «مشکل مالی» دارند.

آن کسی که از انتهای سالن اعتراض کرده بود جلو می‌آید و مجری می‌گوید :«جای این بحث‌ها اینجا نیست، ساکت باش، برو بیرون ببینم» و چهارتا گردن کلفت، گوشه کت معترض را می‌گیرند و از سالن بیرون‌اش می‌کنند و حالا، «عمق فاجعه»:

کل فرآیند تحقیر، توهین و «بیرون انداختن» تنها معترض سالن با هورا و کف و سوت «روزنامه نگاران»،«منتقدان» و «اصحاب رسانه» حاضر در سالن همراه است؛ و حتی یک نفر در میان «شتیل‌بگیران»ِ بی‌شخصیت پیدا نمی‌شود که به این فاجعه اعتراض کند.

این «کلیپ» که برچسب «بامزه» و «تماشایی» سایت منتشر کننده را یدک می‌کشد، پاسخی‌ست به تمامی پرسش‌های ما:

اینکه چرا در ایران هیچ مقامی «پاسخگو» نیست؟

اینکه چرا روزنامه‌نگاران بدون ارائه توضیح بازداشت می‌شوند؟

اینکه چرا دستمزد فلان بازیگر ماهانه ۱۰۰ میلیون تومان است و دستمزد آتشنشان ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان؟

اینکه چرا شهردار به جای استعفاء و عذرخواهی، مدعی می‌شود که آهن ۲۰۰ درجه مذاب را با دست گرفته است!

اینکه چرا تهیه‌کنندگان کم سن‌و‌سالی که لابد از سر خیرخواهی و نه به نیت پولشویی وارد «عرصه فرهنگ» شده‌اند با خیال راحت در «نشست اصحاب رسانه» لم می‌دهند و با انگشترهای عقیق‌شان ور می‌روند.

اینکه چرا گرفتن ماهانه ۵۷ میلیون تومان حقوق، «سهم ناچیز از سفره انقلاب» است و میلیون‌ها انسان از این سفره «زنده به گوری» را به ارث برده‌اند.

و اینکه چرا ما عقب مانده‌ایم و عقب‌تر نیز خواهیم رفت.

این «کلیپ تماشایی» را ببینید.

این کلیپ، پاسخی به همان سوال بنیادین ماست: انقلاب ۵۷ کجاست؟

و اینکه آیا می‌شود روزی «بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر»؟

شرح عکس-از چپ به راست:

«آقازاده» مسعود کیمیایی

«خانم‌زاده» منیژه حکمت

بابای « آقازادۀ» بازیگر

مجری/مامور اخراج خبرنگاران معترض

تهیه کننده نازنین که ای کاش یکی از او می‌پرسید پول ساخت فیلم را از کجا آورده است.

آخرین اخبار