تاریخ درج خبر : ۱۳۹۵/۰۸/۰۳
کد خبر : ۱۲۰۹۱۶
+ تغییر اندازه نوشته -

یادی از گذشته

%d8%a2%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%a7%d9%85دیر شده بود. باید دربست می‌گرفتم. گفتم دربست میدان نیاوران. گفت ده تومان. آن زمان هم دربست می‌گرفتم. کلاس صبح زود بود و من راهم دور. دربست می‌گرفتم چهارصد تومان. از چهارصد تومان تا ده‌هزار تومان چند سال فاصله است؟ کوچه سی و نه بود یا کوچه چهل و یک؟ عین همین کوچه‌های سنایی و خردمند بود. وسط خانه‌های مسکونی ناگهان خانه بزرگی بود که به آن می‌گفتند دانشگاه. صبح‌های دوشنبه ساعت هشت. دکتر محسن قبل از همه می‌آمد. اگر همه می‌آمدند باز هم ده پانزده نفر بیشتر نمی‌شدیم. شما می‌رسیدید و بدون سلام و حال و احوال شروع می‌کردید بحث هفته قبل را ادامه می‌دادید. فانکشنالیست‌ها درباره مایندبادی پرابلم می‌گویند که… یعنی نمی‌شد که بگویید دیدگاه کارکردگرایان درباره مسئله ذهن و جسم این است که… لابد نمی‌شد. تازه از خارجه برگشته بودی و فارسی یادتان رفته بود. هنوز آی‌پی‌ام پژوهشکده فلسفه تحلیلی نزده بود و ما خوشحال بودیم که اولین کسانی هستیم که محضر شما را درک می‌کنیم‌. امروز درباره سوپرونینس حرف می‌زنیم. دکتر محسن در سکوت گوش می‌کرد. اصلا می‌گفتند این دوره را به دعوت دکتر محسن برگزار کرده‌اید. راست هم می‌گفتند. بقیه طفیلی بودند. دو نفر بودند که وسط درس سال‌های بی‌ربط می‌کردند. ما می‌فهمیدیم که سوالاتشان از کجا می‌آید اما شما اصلا سوالاتشان را هم نمی‌فهمیدید. چند لحظه مکث می‌کردید. معلوم بود که هنگ کرده‌اید. می‌خواستید قاطی کنید. شاید می‌خواستید ماژیک را پرت کنید طرفشان. ولی فقط می‌گفتید اجازه بدید بحث رو ادامه بدیم. آخرش می‌گفتید برای جلسه بعد فصل دوم و سوم کتاب جگون کیم و فصل چهارم کتاب هیل رو بخونید. دکترجان اینجا که کمبریج نیست. ما انگلیسی را در حد وات ایز یور نیم بلدیم. تنها مزیتمان این است که کپی این دوتا کتاب را داریم. آن زمان پی‌دی‌اف در کار نبود. کتاب‌ها را از طریق واسطه‌ها از کتابخانه مفید یا پژوهشگاه دزدکی می‌گرفتیم و کپی می‌کردیم. می‌دادیم آقای حسنی صحافی کند. بعد هم که فهمیدند دیگر کتابخانه را بستند. امروز که از روزنامه راه افتادم بیایم سخنرانی شما، وقتی راننده کوچه‌های نیاوران را بالا و پایین می‌رفت که به ترافیک نخوریم وسط گپ‌ مفصلمان درباره محصولات ارگانیک همه این خاطره‌ها می‌رفت و می‌آمد تا رسیدم به آی‌پی‌ام. از حیاط مصفایش گذشتم که برسم به ساختمان اصلی، سالن شماره یک. در سالن بسته بود. گفتند سخنرانی فرداست. به نظرتان باید چه بلایی سر آن دو نفر که به من گفتند سخنرانی امروز است بیاورم؟ کاش ماژیک داشتم پرت می‌کردم طرفشان

تنظیم کننده:

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

مرتضی کاردر

این مطلب توسط «مرتضی کاردر» در شبکه های اجتماعی منتشر شده است. نظر سوژه های دارای ارزش خبری را از شبکه های اجتماعی رصد و بازنشر می کند.
موضوعات مهم
شبکه نظر۴
مطالب منتشر شده امروز : ۴