تاریخ درج خبر : ۱۳۹۵/۰۸/۰۳
کد خبر : ۱۲۰۹۰۲
+ تغییر اندازه نوشته -

در خانه برنج هم برای خوردن ندارند

در سراب به دنیا آمده بود. دوازده ساله که بود با پسرعمویش ازدواج کرد. با هم به تهران آمدند تا پسر عمو کار کند. چند سال بعد پسر عمو شهید شد و او با دو پسر هفت و یک ساله تنها ماند.
پسر بزرگتر وقتی هجده ساله بود برای کمک به عمویش به کارگاه او رفت و میله فلزی بزرگی باعث مرگش شد. پسر کوچک حالا بیست و دو ساله است.
این زن چهل و چند ساله امروز به اداره آمده بود تا شاید بتواند چاره ای برای مشکلاتش پیدا کند.
گفتم چرا به بنیاد شهید نرفته با لهجه شیرین آذری گفت:«هزار بار رفتم می گن بودجه نداریم وضع مون خرابه… فقط میان عکس میندازن حرف می زنند ضبط می کنند می رن. هر سال میان همین طور می نویسند می رن. اصلا نمی دونم چرا این کار رو می کننند.. اگه نمی تونند کمک کنند چرا میان عکس برمی دارند. فقط اینو می دونند که به تلویزیون بدند که ما خانواده شهید رو نگاه کردیم. رفتیم سر زدیم. برای چی؟ »
گفت حتی در خانه برنج هم برای خوردن ندارند. گفتم با چیزهایی که درباره رسیدگی به خانواده های شهدا شنیده ام باور کردن حرف هایش برایم سخت است. گفت:« تو رو خدا بیا خونه من رو ببین… من نمی دونم آخر به قرآن حرصم رو در میارن به اینترنت می فرستم که اینا به خانواده شهدا نمی رسند فقط به اونایی که پارتی دارند می رسند.»
مشکلاتش عجیب غریب بود. کنج کاو شدم بفهمم مشکل اصلی کجاست. اما تلاشم نتیجه ای نداشت. .

تنظیم کننده:

نکته: نظر شما در انتظار بررسی است و پس از تایید مدیریت در سایت نمایش داده میشود..

این مطلب توسط «زهرا پورجعفریان» در شبکه های اجتماعی منتشر شده است. نظر سوژه های دارای ارزش خبری را از شبکه های اجتماعی رصد و بازنشر می کند.
موضوعات مهم
شبکه نظر۰
مطالب منتشر شده امروز : ۰