املت خرمالو

عصرانه که خوردم از فرط کسلى و بى حوصلگى کتاب را بستم و آرام به خواب رفتم و یک آن بیدار شدم و دیدم ساعت ٣ بامداد است. کم کم گرسنگى فائق آمد و طبق عادت دیرین تمامِ انسان هاى جهان سراغ یخچال رفتم
کاور پلاستیکى شانه تخم مرغِ تازه را با انگشت شصتم سوراخ کردم و کاور را کنار زدم و چهار تخم مرغ درشت را برداشتم
دو حبه سیر را ریز ریز کردم و ماهى تابه را با کمى کره روى اجاق گذاشتم و سراسیمه سراغ گوجه ها رفتم
گرسنگى داشت آزارم مى داد و از این رو رنده کردنِ گوجه را بیخیال شدم و پوست شان را تند تند کَندم و خورد کردم و بعد داخل ماهى تابه ریختم
نمک،فلفل و کمى آویشن نیز پاچیدم و با نانِ whole wheat یا همان گندم سبوس دار لقمه ى اول را گرفتم و بعد…..
بار پروردگارا!شوخى ات گرفته است؟! رفتم سراغ نمکدان رفتم و دیدم نخیر،نمک است،سراغ فلفل،تخم مرغ و همه را چک کردم اما همه چیز درست و اصل بود
ناگاه چشمم به پوست گوجه افتاد و کمى مشکوک شدم
کنجکاوانه سراغ سطل زباله رفتم و دیدم نه!!!!! غیر ممکن است
و من پشت دستم را گاز گرفتم که یکى هنگام عصبانیت تصمیمى نگیرم و دیگرى هنگام گرسنگى
چرا که بنده “خرمالو” را بجاى گوجه در اُملت خورد کرده بودم و از آن روز به بعد هنوز هم که هنوز است به هیچ اُملتى اعتماد نمیکنم مگر اینکه گوجه هایش را قبلن تست کرده باشم.
این ماجرا براى پارسال است البته گفتم یادى کنیم از شاهکار این جانب

آخرین اخبار